لنگه کفش

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت
به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند
ولی پیرمرد بی درنگ ...

لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت
همه تعجب کردند
پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد

نظرات 2 + ارسال نظر
علیرضا چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 09:44 ق.ظ http://www.only-abadan.persianblog.ir

سلام بسیار زیبا مینویسی امیدوارم همیشه موفق باشی

ممنون شماهم زیبا میفهمید

farzad پنج‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:22 ق.ظ http://delshodehgan.blogsky.com

salam
in pire mard injury ke migan gandi boode
ke ba amalesh be mardomesh azady ro amookht

nemidonam ke in peire marde ki bode,age man nemgam nazar bezaram male in man vaghaan vaght nadarm fagha mitonam webamo up konam dar in hade vadght daram

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد