کار روز مره ^زندگی کردن

زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم  باید به ریشه و بن پاکی


خویش باز گردیم ، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن ، از دست دادن همه عمر


است . ارد بزرگ


در پایان کوچه بن بست زندگی ، بارها و بارها ابله هان را دیدار خواهی کرد  . ارد بزرگ

میهن

ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند . ارد بزرگ

الگو

                             شعری برای شهید فهمیده



نوجوانی جبهه ها را درک کرد
بازی پس کوچه ها را ترک کرد

رفت تا خط مقدم تا خدا
رفت تا معنا کند آیینه را

صورتش را با چفیه بسته بود
عزم او انگیزه ای پیوسته بود

مادر پیرش پر از دلواپسی
پشت پایش نور می ریزد بسی

«دست حق پشت و پناهت ای پسر
دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»

آن بسیجی نبض فردا را گرفت
نبض فردایی فریبا را گرفت

رفت تا در جبهه ها زیبا شود
نیمه گم گشته اش پیدا شود

خاک ایران را حمایت می نمود
خونفشانی را روایت می نمود

«تکه ای از آسمان مال من است
راه پرواز من از این روزن است»

جبهه درها را به رویش باز کرد
او خودش را تا خدا آغاز کرد

بوی باروت و مسلسل، بوی خون
جانفشانی های پی در پی، جنون

واحد پول جنون پروانگی است
شعله های آتش و دیوانگی است

یورش دشمن، شقایقهای سرخ
عشق تا اوج دقایقهای سرخ

تانکها ناگاه پیدا می شوند
بی خدایی ها هویدا می شوند

جز اسارت چاره ای دیگر نبود
نوجوان اما پر از دلدادگی است

او پر از انگیزه آزادگی است
داخل دستان او نارنجکی است

وای! این با زندگی بیگانه کیست؟

او که این سان مست و بی پروا شده
او که این سان عاشق و شیدا شده

سنگر خود را رها کرد و پرید
پرده های خواب و رویا را درید

تانک دشمن ناگهان آتش گرفت
نقشه گردنکشان آتش گرفت

موریس مترلینگ

این همه پیغمبرها گفته اند که روح باقی می ماند و چنین و چنان می شود. اما هیچکس توجه نکرده

که آیا روح ما قابل بقا هست یا نه ؟؟؟

شما را بخدا روح ما با این افکار پست و اندیشه هایی که از حدود معده و شهوت تجاوز نمی نماید آیا

اگر از بین برود بهتر نیست ؟!؟ .

سقراط

من تنها یک چیز میدانم وان اینکه هیچ نمیدانم